تبليغاتX
عشق پاییزی
عشق پاییزی
عشق پاییزی
سلام
بعد از مدتها سلام خيلي حرفها دارم اما...........

همه چيز مثل يك بغض توي گلوم هست زندگي گاهي سخته سخت تر از اون كه فكرش را بكنيم دوست دارم بنويسم اونقدر بنويسم شايد يكم سبك بشم اما الان حسش نيست از بس سختي كشيدم ديگه حس هيچ حرفي برام نمونده ..............

دوباره ميام مينويسم فقط دعا كنيد بتونم......

باران بهانه بود تا زير چتر من تا انتهاي كوچه بيايي، كاش نه كوچه انتهايي داشت و نه باران بند

 مي آمد ...

|+|
نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و ششم آذر 1390 و ساعت 4:43 بعد از ظهر
سلامی دوباره
امشب كه سقف بي ستاره اتاقم بر سرم سنگيني مي كند، مانده ام از چه بنويسم. از تويي كه ديروز با من بودي و امروز نيستي از چه بنويسم؟ از آسماني كه در حال عبور است يا از دلي كه سوت و كور است. از زمين بنويسم يا از زمان يا از يك نگاه مهربان؟از خاطراتي كه با تو در باران خيس شد يا از غزلهايي كه هيچ وقت سروده نشد؟

سلام سلامي دوباره..........

بعد از ماهها اومدم، خيلي وقته به وبلاگم به دفتر خاطرات خودم سر نزدم، خيلي وقت از اينجا دور بودم

تو اين مدت خيلي اتفاقات افتاد ، اتفاقاتي كه حتي به مرگم خودم راضي بودم، اتفاقاتي كه باعث شد خيلي تغييرات تو زندگيم به وجود بياد ، اتفاقاتي كه...............

بعضي چيزا تو زندگي خيلي سخته، آدم بايد تجربه كنه تا بفهمه ،سخت ترين اون ميتونه فراموش كردن كسي كه دوستش داري  ولي حتی از اون  سخت تر اينه كه تو صورتت نگاه كنه بگه ازت متنفرم و ..........

متاسفانه اشتباهات زيادي كردم ،اشتباهاتي كه حتي قابل جبران نيستن، اشتباهاتي كه فقط افسوس برام گذاشته

نمي دونم روزگار نامرد و بي رحم شده يا آدم ها دلشون از سنگ شده، كه واقعا بعضي ها ارزش هيچي را ندارن.

ديروز كه برا بار آخر ديدمش خيلي چيزا بهم ثابت شده ،بهم ثابت شد كه ارزش اين همه گريه كردن، قرص اعصاب خوردن ، بهترين فرصت ها از دست دادن  از خودگذشتگي كردن  دوست داشتن من را ........ واقعا ارزش و لياقتم را نداشت حرفهايي كه زد شايد دل سنگ را هم آب مي كرد ولي اون با خونسردي و بي رحمي تمام گفت آره واقعا سخت بود اما......

اما يه چيز را با تمام وجود مطمنم يه روز حتما جواب تمام بديهاش را ميده اين را از ته دلم مطمنم و از ته دلم از خدا ميخوام ُ فقط هر وقت مشكل داشت اگه اين نوشتم را خوند دوست دارم ياد ش بياد كه......

دل نوشت: اين شب ها شب هاي عزيزي هستن  از ته دلم از حضرت فاطمه زهرا  (ص) كه اين شب ها و روزها مخصوص خودش ميخوام كه هر چه زودتر جواب كارها و بديهاش را بده و جواب تمام اين دلشكستن ها

پي نوشت1: خيلي وقته به وبلاگ دوستان عزيز سر نزدم اما خيلي هاشون من را از ياد نبردن و هميشه به يادم بودن اميدوارم بتونم جبران كنم

پي نوشت 2: اگه عمري باقي بود حتما  دوباره آپ ميكنم  اما ديگه برا خودم و فقط برا دل خودم نه كسي ديگه

 

 

|+|
نوشته شده توسط دنیا در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 11:34 بعد از ظهر
خیلی دلم تنگه

امشب ساعت ها به این فکر میکردم که اگه اشک نبود چی میشد؟ واقعا این همه بغض تو گلو چی میشد مگه حنجره آدم چی بود که بخواد این همه بغض را تحمل کنه؟چند روزه مثل دیونه ها شدم ،همش بغض ،همش گریه برا کسی که واقعا ارزش نداره ،همه میگن اون لیاقت این همه دوست داشتنت را نداشت الان هم باید فراموشش کنی واقعا میشه مگه میتونم؟؟؟؟!!!!!!

این چند روز از شدت ناراحتی روحی بیشتر  بیمارستان بودم ،خودم می دونستم اون خیلی بی احساس تر و بی عاطفه تر از اونی هست که بخواد من را دوست داشته باشه؟ خودم می دونستم لیاقت دوست داشتنم را نداره خودم می دونستم ولی...........

وقتی به مشکلاتم فکر میکنم وقتی می بینم مشکلاتم هیچ جای دنیا وجود نداره وقتی می بینم مشکلاتم تو هیچ خونه ای نیست بیشتر دلم میگیره بیشتر دلم برا  خودم میسوزه، وقتی می بینم با همه  این مشکلات هیچ جایی برا دوست داشتن برا اینکه عاشق بشم اونوقت عاشق کسی که  تمام دلش از سنگ بود نداشتم آخه چرا واقعا تقصیر خودم بود یا باز خدا خواست امتحانم کنه؟ چرا خدا فقط منو امتحان میکنه مگه این همه بنده تو این دنیا وجود نداره؟ مگه من تو این دنیا تنها وجود دارم؟؟

شاید مشکل من برا دیگران هم پیش بیاد شاید خیلی ها عشق بودن و تنها موندن اما شاید اونا تنها این مشکل را دارن،شاید یکی هست کنارشون که درکشون کنه،شاید یه همدم شاید یه امید دارن شاید .........

 تقدیم به کسی که برای همیشه رفت:

او رفت و برای همیشه رفت

و می دانم رفته تا دیگر هرگز بازنگردد

خسته بود

شاید از خواندن نامه هایم که در وجود پاره پاره ام سروده بودم و ناله هایی که بیصدا در سکوت شکسته های قلبم می شکست

و از دیدن سرخی چشمانم خسته بود

از صدای اشک هایم که در برکه ی بغض های فرو خورده فرود می آمد و سایه اندوهم که او را نیز در برگرفته بود

باز نمی گردد و هرگز باز نمی گردد

و من تا عاقبت هرگز نیامدنش تنهایم

تنهای تنها با خاطراتش و یاد نگاهش و سرانجام من جایی نیست جز بی راهه ی اوهام که تا سراب توهم پیش می رود و جرعه جرعه وجودم به قطرات آب می پیوندد

و باز می دانم بر نمی گردد

حتی برای دیدن دوباره ی من که در پس یک تردید فراموش شده ام و نه حتی برای پاک کردن وعده هایش و نه برای هیچ...

او رفت و دیگر هرگز باز نمی گردد.

دل نوشت: جند روز بیشتر به محرم نداریم بی تابم برا اون روز ها که تا صبح صدای مسجد تو اتاقم باشه و گریه کنم برا تک تک دلتنگیهام

پی نوشت1: شاید با رفتن اون دیگه هیچ وقت حتی آپ نکنم ،شایدم آپ کنم ولی دیگه آخرین آپی بود که براش کردم امیدوارم اینقدر ارزش داشته باشم که فقط بخوندش

پی نوشت 2: این روزا جشن شادی تو و جشن ازدواج تو میدونم بهترین روزهای زندگی تو اما احساس میکنم روزهای مرگ من همین........

پی نوشت 3: می دونم خیلی طولانی شد خیلی چیزای دیگه تو ذهنم بود که نتونستم بگم نمی دونم خوب نوشتم یا بد موقع تایپ کردن اینقدر اشک صورتم را گرفت که نفهمیدم چی نوشتم فقط دوست داشتم یکم سبک شم همین

 بی ربط: با رفیقت مثل چتر رفتار نکن که هر وقت بارون بند اومد،فراموشش کنی!

 

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط دنیا در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 11:14 بعد از ظهر
بهترینم تولدت مبارک

از تک تک این روزا متنفرم ،از ثانیه به ثانیه این زندگی حالم بهم میخوره حتی از آدمام دیگه بدم میاد..گاهی وقتا با خودم فکر میکنم یعنی همه مثه منن؟بعد با خودم میگم نه ! امکان نداره....هرجور فکر میکنم هیچکدوم از حساب کتابام با عقل جور درنمیاد!!دیگه هیچیو اونجور که باید نمیتونم درک کنم!تنها چیزی که با تموم وجودم حسش میکنم احساس تنفرم نسبت به آدماس!آدمایی که یکیش خودمم! ،وقتی خوب فکر می کنم ! کسی که داره این آپو مینویسه دیگه اون آدم ۷.۸ ماهه پیش نیست کلی فرق کرده پیر شده بزرگ شده تلخ شده ...عوض شده اونقدر که دیگه خودشو هم نمیشناسه!! تنها چیزی که دلم میخواد اینه که تنها باشم تنهای تنها ،یه جای دور...دورتر از آدماو دروغاو ناراحتیاو...نامردیاشون

 

 دل نوشت:

شاید این آپ تنها بهانه ای است برای تبریک تولد تو تویی که با تمام وجود دوستت داشتم ولی تنهایم

 گذاشتی

  باهفت آسمون پرازگل یاس ومیخك
باصد تا دریا پرازعشق واشتیاق وپولك
یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك
فقط میخواد بهت بگه تولدت مبارك

تو پرستوي اميدي مگر از من تو جه ديدي
غربت من و که ديدي از کنارم پر کشيدي !؟
با تمام بي وفايت ميگم تولدت مبارک
 عزیزم دوستت دارم

 

|+|
نوشته شده توسط دنیا در چهارشنبه پنجم آبان 1389 و ساعت 9:10 قبل از ظهر
JavaScript Codes